السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
61
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
بىدليل و اساس است و از اينرو سيوطى و شوكانى و ديگران ، حديث را به طور مطلق صحيح دانستهاند . و اگر از اين بگذريم ، ابومعاويه و اعمش و مجاهد ، ثقه بوده و بدون ترديد حديث صحيح است . به زودى تأييد و تحقيق بيشترى در اين زمينه از گفتههاى حافظ علائى و علّامه فيروزآبادى خواهد آمد ؛ همانگونه كه هنگام ردّ سخنان « دهلوى » بارها اثبات اين حديث توسّط يحيىبنمعين را خواهى دانست . شرح حال يحيىبنمعين 1 - ابنجزلة گويد : « او پيشوا ، حافظ و با دقّت بود . . . علىبنمدينى دربارهاش گويد : دانش در بصره به يحيىبنابىكثير و قتاده ، در كوفه به اسحاق و اعمش ، در حجاز به ابنشهاب و عمروبندينار پايان پذيرفت . دانش اين شش نفر در بصره به سعيدبنابوعروبة و شعبة و معمّر و حمّادبنسلمة و ابوعوانة رسيد و از مردم كوفه به سفيان ثورى و سفيانبنعيينة و از مردم حجاز به مالكبنانس و از مردم شام به اوزاعى رسيد . سپس دانش اينان به محمّدبناسحاق و هشيم و يحيىبنسعيد ابنابوزائده و وكيع و ابنمبارك ( كه از همهى آنان داناتر بود ) و ابنمهدى و ابنآدم رسيد . سپس دانش همگى آنان به يحيىبنمعين رسيد . احمد گويد : هر حديثى كه يحيىبنمعين آن را نشناسد ، حديث نيست . ابنرومى گويد : هرگز هيچيك از مشايخ را نديدم كه حقگو باشد جز يحيىبنمعين ؛ در حالى كه ديگران در سخن انحراف داشتند . » « 1 » 2 - سمعانى گويد : « اوپيشوايى ربّانى ، دانا ، حافظ ، ثابت وبسياردقيق بود ، درجرح وتعديل به او مراجعه مىشد . . . دانش دانشمندان به او منتهى شد به طورى كه احمدبنحنبل
--> ( 1 ) . مختار مختصر تاريخ بغداد خطى .